تبليغاتX

ایران مـــــــن
ایران من تو بمان عشق هرگزنمی میرد

همزمان با افزایش نرخ «نفت خام» و در غوغای بی پایان قضیه هسته ای، چند روز قبل از «رمضان» و آمدن «مهر»، در «هشتگرد» کرج، پدری ظهر هنگام، دو دختر خردسال 8 ساله و یک ساله و نیمه اش را با «روسری» حلق آویز کرد، و چند روز «پس» از «رمضان» و در آستانه «مهر»، پدری دیگر، در «شیراز»، نیمه های شب، با پتک، بر سر دختران 13 و 18 ساله و پسر 8 ساله اش کوبید، و آنان را کشت!

امروز جامعه، گرفتار تبعیض و تورم و فاصله طبقاتی شدید و بیماری وخیم بی تفاوتی شده، و در قبال این حوادث «شومی» که مدام در گوشه و کنار ایران اسلامی تکرار می شود، خود را مقصر ندانسته، واکنش لازم و بموقع را انجام نمی دهد، و به پیامدهای «تلخ» اجتماعی و فرهنگی این حوادث تلخ، با دقت نگاه نمی کند!

پدری! و اصلا هر فردی که بتواند، با قساوت و بیرحمی، سه کودک و نوجوان را با پتک و بدینگونه وحشیانه و با خونسردی بکشد، یا با روسری بدار بکشد، بیمار است، و در بیماری او نباید شک و تردید کرد، و اما آن بیماری که اینگونه سایه خون آلود و وحشتناک خویش را بر کانون خانواده ها پهن کرده چیست؟! و برای درمان این بیماری، چه باید کرد؟!

در دو حادثه مشابه و دردآور، بازمانده عزادار اتفاق تلخ، مادران سیاه پوش تنها و بی پناهی هستند، که داغ جانگداز مرگ دختران نوجوان خود را بر سینه دارند، مادرانی که برای گریستن، اشک کم می آورند، مادرانی که برای فریاد کشیدن، دیگر «نا» و «توان» و «صدا» ندارند، و مادران فقیری، که نمی دانند، چرا و به کدامین گناه، این سوز و سرنوشت شوم، نصیب بخت آنان گشته است.

وقتی که عشق و امید و ایمان می میرد!

عشق و ایمان و امید کجاست؟!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:16  توسط محمد رضا شوق الشعرا  |