تبليغاتX

ایران مـــــــن
ایران من تو بمان عشق هرگزنمی میرد

«مادر» خدمتکاری در آستانه مرگ

یک خبر با دو تیتر از «اعتماد» و «ایران»

مجازات اعدام برای خدمتکار خانگی

در دفاع از خودم مرتکب قتل شدم

مرد شصت و هفت ساله ثروتمند تنهایی که همه فرزندانش در خارج از کشور زندگی می کردند، توسط زن جوان فقیر خدمتکار به قتل می رسد، و «معصومه» جوان، که شوهرش سرباز! و خود مادر یک فرزند ده ساله است، مدعی آن می باشد، که در دفاع از ناموسش و بخاطر پیشنهاد غیر اخلاقی مرد صاحب کار، او را به قتل رسانده است، ادعایی که اینک اثبات آن برای این مادر جوان «کار» بسیار سخت و مشکلی می باشد.

در زمان قتل، بجز قاتل و مقتول تنها خدا حاضر و شاهد بوده است، و اما اگر این مادر فقیر راست بگوید، و در دفاع از ناموسش این مرد مسن را به قتل رسانده باشد چی!؟

امروز فرزندان پدری که او را در تنهایی رها کرده و به خارج از کشور رفته بودند، بعد از مرگ پدر، با انتخاب وکیل و بدون حضور در دادگاه، تقاضای قصاص قاتل پدرشان را دارند، تا شاید که اعدام این مادر فقیر خدمتکار، وجدانشان را آرام سازد.

معصومه توسط یک شرکت خدماتی و کاریابی به این مرد معرفی شده، و اما این شرکت خدماتی، چه شناختی از «ارباب» و «خدمتکار» داشته است!؟ و چرا باید کار و خدمت به یک مرد تنها، به یک زن جوان فقیر سپرده شود!؟ و چرا این مرد تنها، زن جوان را برای کار در خانه انتخاب کرده بوده است!؟

اگر فقر و احتیاج نبود، هیچگاه یک زن جوان، خدمتکاری یک مرد مسن تنها را بعنوان شغل انتخاب نمی کرد، و اگر ثروت و تنهایی نبود، یک مرد مسن، برای انجام کارهای خانه، یک زن جوان را بعنوان خدمتکار استخدام نمی نمود؛ و اما در این میان، جدا از قضیه «قانون» و «عدات»، تکلیف کودک ده ساله این مادر چه می شود!؟ و در این جامعه، چه آینده ای در انتظار او می باشد!؟

در دفاع از خودم مرتکب قتل شدم

زن جواني که مدعي است در پي يک پيشنهاد غيراخلاقي براي دفاع از خود مردي را به قتل رسانده است روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار «اعتماد» در ابتداي جلسه محاکمه محمدرضا حيدري نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و درخصوص کيفرخواست صادره عليه متهم گفت؛ 27 آذرماه سال 83 به ماموران کلانتري تهرانسر خبر رسيد مرد 67 ساله اي در خانه اش به قتل رسيده و جسدش در حمام پيدا شده است. بلافاصله ماموران کلانتري و بازپرس ويژه قتل در محل حضور يافتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. به دستور بازپرس جسد اين مرد که با 27 ضربه چاقو کشته شده بود به پزشکي قانوني انتقال يافت و تحقيقات براي شناسايي عامل قتل آغاز شد.

ماموران با تحقيق از مرد همسايه که جسد مقتول را پيدا کرده بود متوجه شدند زن جواني به نام «معصومه» به عنوان خدمتکار در خانه اين مقتول کار مي کرده و از زمان قتل ناپديد شده است. ماموران همچنين دريافتند اين زن اهل يکي از شهرستان هاي شمال شرق کشور است و با توجه به اينکه پليس حدس مي زد وي قصد خروج از کشور را داشته باشد مرزها را تحت کنترل قرار داد و سرانجام سه ماه بعد زن جوان هنگامي که قصد داشت به پاکستان بگريزد دستگير شد.

با انتقال معصومه به تهران و انجام بازجويي از وي اين زن به قتل علي اعتراف کرد هر چند مدعي شد مرد صاحبخانه قصد تجاوز به او را داشته و در دفاع از خودش اقدام به قتل کرده است. ادعاي وي از سوي دادسرا مورد قبول واقع نشد و اکنون تقاضاي صدور حکم قانوني براي وي دارم.

سپس محمد مصطفايي وکيل فرزندان مقتول که همگي در خارج از کشور به سر مي برند در جايگاه حاضر شد و ضمن متهم کردن معصومه به فساد اخلاقي گفت؛ اين زن از شوهرش جدا و به دروغ مدعي شده مرد صاحبخانه هنگام حادثه مست بوده و قصد تعرض به او را داشته است و من به عنوان وکيل اولياي دم تقاضاي صدور حکم قصاص براي اين زن را دارم.

در ادامه معصومه به دفاع از خود پرداخت و با قبول اتهام قتل گفت؛ يکي از دوستانم به نام عظيمه من را به مرد صاحبخانه معرفي کرد تا کارهاي خانه اش را انجام دهم. من زن بسيار فقيري هستم و مجبور بودم در خانه هاي مردم کار کنم و هزينه زندگي ام را تامين کنم به همين خاطر هم در يک شرکت خدماتي مشغول به کار شدم. در آنجا بود که با عظيمه آشنا شدم. زماني که من و عظيمه با هم دوست بوديم، مرد صاحبخانه با عظيمه به صورت صيغه يي ازدواج کرد. البته ما رفت و آمد خانوادگي نداشتيم، اما عظيمه هرازگاهي به من سر مي زد و حالم را جويا مي شد تا اينکه يک روز دوباره به سراغم آمد و گفت که از مرد صاحبخانه جدا شده است و قصد دارد دوباره سر کار برود. چند روز بعد مرد صاحبخانه به شرکت محل کار من آمد و تقاضاي کارگر کرد. عظيمه به من گفت؛ اين مرد هميشه به کارگران پول خوبي مي دهد تو مي تواني به خانه او بروي تا پول خوبي به دست بياوري. من هم قبول کردم.

بعد از گذشت دو هفته از آغاز به کار براي ديدن خانواده ام به شهرستان رفتم و وقتي برگشتم مرد صاحبخانه با ماشينش به دنبالم آمد و گفت؛ خانه بسيار کثيف است. من هم همراهش رفتم تا خانه را جمع کنم. تازه مشغول کار شده بودم و داشتم وسايل را جابه جا مي کردم که متوجه حالت غيرعادي مرد صاحبخانه شدم. سعي کردم هرچه سريع تر کارم را تمام کنم و برگردم که مرد صاحبخانه جلو آمد و پيشنهاد غيراخلاقي را مطرح کرد. وقتي ديدم حالش خوب نيست فقط به او گفتم که من شوهر و پسر 10 ساله دارم و بعد تصميم گرفتم از منزل خارج شوم، آن مرد که فکر نمي کرد در برابرش مقاومت کنم، از اينکه پيشنهادش را نپذيرفته بودم عصباني شد و به من حمله کرد. او مشتي به دهانم کوبيد و دندانم شکست.

معصومه که به شدت گريه مي کرد در ادامه به هيات قضات گفت؛ چاره اي به جز مقابله نداشتم. راه فراري هم نبود، کارد ميوه خوري را که روي ميز بود برداشتم تا بتوانم در برابر مرد صاحبخانه مقاومت کنم. سپس چند ضربه به او زدم، آنقدر از حرفي که به من زده بود عصبي بودم که کنترل خودم را از دست داده بودم.

در اين هنگام رئيس دادگاه از معصومه پرسيد، چطور مي تواني ادعايت را ثابت کني؟

معصومه جواب داد؛ مرد صاحبخانه دندان هاي مرا در اين مجادله شکست. او مست بود و نمي دانست چه مي کند، من چاره يي به جز اين کار نداشتم.

بعد از قتل جسد را در ملحفه يي پيچيدم و به داخل حمام بردم، بعد با پسرعمه ام تماس گرفتم و گفتم که چه اتفاقي افتاده است. براي اينکه بتوانم فرار کنم، سوئيچ ماشين مرد صاحبخانه را برداشتم و وقتي پسر عمه ام آمد با هم فرار کرديم و به شرق کشور رفتيم تا من بتوانم از مرز خارج شوم. در قتل هيچ همدستي نداشتم و دزدي هم انجام ندادم.

معصومه افزود؛ قسم مي خورم براي جلوگيري از تعرض مجبور به قتل او شدم و حالا از فرزندان داغدار اين مرد تقاضا دارم به خاطر پسر 10 ساله ام مرا ببخشند.

بنابراين گزارش، پس از دفاعيات اين زن قضات دادگاه براي صدور راي وارد شور شدند.

مجازات اعدام براى خدمتكار خانگى

خدمتكار خانگى كه مرد تنهايى را به قتل رسانده است از سوى هيأت قضايى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص نفس - اعدام - محكوم شد.

به گزارش خبرنگار «ایران» در جلسه محاكمه صبح ديروز كه به رياست قاضى حسينى كوه كمره اى برگزار شد «حيدرى» نماينده دادستان با قرائت كيفرخواست گفت: ۲۷ آذر سال ۸۳ مأموران كلانترى ۱۵۰ تهرانسر در جريان وقوع يك قتل قرار گرفتند. آنها پس از حضور در محل حادثه با جسد مرد ۶۷ ساله اى روبه رو شدند.

پسر قربانى جنايت كه به تازگى از فرانسه به ايران بازگشته بود در نخستين تحقيقات به مأموران گفت: پدرم به تنهايى زندگى مى كرد. به همين خاطر برايش يك خدمتكار خانگى استخدام كرديم. اما او پس از قتل ناپديد شده است. مأموران با به دست آمدن اين سرنخ سرانجام متهم به قتل فرارى را در خانه پدرش در حوالى يكى از شهرهاى شرق كشور، شناسايى و دستگير كردند.

«معصومه» در جلسات بازجويى اعتراف كرد صاحبكارش را با انگيزه دفاع از حيثيت و ناموس به قتل رسانده است. بدين ترتيب پرونده اين جنايت با صدور كيفرخواست به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد. در جلسه محاكمه متهم در دفاع از خود گفت: شوهرم سرباز وظيفه بود. من هم براى تأمين خرج و مخارج زندگى دنبال كار بودم. بالاخره دو هفته قبل از حادثه از طريق يك شركت خدماتى به عنوان مراقب و پرستار خانگى پيرمرد تنها به خانه اش رفتم. دو روز قبل از حادثه، براى انجام كارى به شهرستان رفتم. وقتى به تهران برگشتم على - مقتول- با تلفن همراهى كه خودش در اختيارم گذاشته بود تماس گرفت و از من خواست براى انجام كارهاى خانه بروم. پس از رسيدن به خانه متوجه شدم او حالت طبيعى ندارد. با اين حال مشغول تميز كردن خانه شدم. اما ناگهان او از پشت سر به طرفم حمله كرد. من هم عصبانى شدم و با كارد ميوه خورى چند ضربه به او زدم و سپس جسد را داخل ملحفه سفيد پيچيده و آن را درون حمام گذاشتم. سپس كليد و كارت ماشين او را برداشته و با پسرعمه ام تماس گرفته و او را در جريان قتل قرار دادم و از او خواستم مرا به خانه پدرم در شهرستان ببرد. تا اين كه سه ماه پس از وقوع حادثه مأموران پدرم را دستگير و به اداره آگاهى تهران منتقل كردند. در چنين شرايطى دلم طاقت نياورد و خودم را معرفى كردم.

متهم در آخرين دفاع گفت: ارتكاب قتل را قبول دارم اما باور كنيد پشيمانم. پيرمرد را مثل پدرم دوست داشتم. اما نمى دانم چرا يكدفعه اين اتفاق افتاد. در آن لحظه شيطان را كنارم حس مى كردم.

سرانجام پس از پايان جلسه محاكمه، هيأت قضايى دادگاه با توجه به مدارك موجود در پرونده و نظريه پزشكى قانونى و تقاضاى فرزندان مقتول، متهم را به قصاص نفس محكوم كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:2  توسط محمد رضا شوق الشعرا  |