و كوروش بزرگ، در چنين روزي مرد
دوهزار و پانصد و سي نه سال از مرگ كوروش گذشت
کوروش بزرگ، بنياد گذار کشور ايران، كه دولت واحدي از سه طايفه مهاجر قوم آرين - پارس، ماد و پارت تشكيل داده و پس از تصرف شهر بابل در اکتبر سال 539 پيش از ميلاد، ايجاد امپراتوري بزرگ ايران را اعلام کرده بود. مردي که عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند، انساندوست، دادگستر و مهربان» توصيف و معرفي کرده اند، در سال 530 پيش از ميلاد براي اخراج طوايف آرال که از سيردريا گذشته وارد «سغديانا» و سرزمين پارسيان در فرارود (تاجيکستان امروز و...) شده بودند به اين منطقه رفته و «چهارم مارس» سوار بر ارابه، سربازانش را در ميدان جنگ رهبري كرده و با دشمن مي جنگيد، كه ناگهان زوبيني بسوي او پرتاب شد و باعث مرگ او گشت؛ و جنازه اش همچنان که وصيت کرده بود به پاسارگاد منتقل و در آنجا بخاك سپرده شد. کوروش در بابل و پس از صدور اعلاميه اي که امروز از آن بعنوان نخستين منشور اتحاد ملل و حقوق بشر نام برده مي شود، وصيت کرده بود صرف نظر از محل مرگ او، بايد در پاسارگاد دفن شود. کوروش هنگام تعيين محل دفن خود از اينکه براي مدتي بسيار طولاني، جسد او قطعه زميني را از ثمر دادن باز مي دارد از مردم ايران پوزش خواسته بود.
با وجود مرگ کوروش، سربازان او جنگ را بردند و مهاجمان را به آن سوي سير دريا عقب راندند. سغد اينک يک ايالت تاجيکستان و فرماندارنشين آن شهر باستاني خجند است. آرالي ها تمدني عقب مانده و غيرقابل قبول براي ايرانيان داشتند و کوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن نبود.
موسس و پدر کشور ايران که مادرش از ماد و پدرش از مردم پارس بود در ميدان هاي جنگ، هميشه در ميان سربازان بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را بر سر همين روش گذاشت. او بارها گفته بود که نبايد سرباز جان بر کف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاه شود که دور از ميدان جنگ در چادر خود درميان نيروهاي محافظ و اسبان آماده براي فرار مي آسايد.
کوروش جهاني فکر مي کرد و همه ملت ها را برابر و متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يک دولت جهاني مجهز به اخلاقيات داشت تا جنگ ها و خونريزي ها پايان يابد و يک قانون واحد حاکم بر روابط ملت ها باشد.
امپراتوري ايران در زمان کوروش هخامنشي، از هند تا مرمره و از سيردريا (رود سيحون) تا درياي سرخ امتداد داشت که پسر او کامبيز (کامبوجيا- کمبوجيه) بر وسعت آن افزود و داريوش بزرگ، پدر ناسيوناليسم ايراني و پسرش خشايارشا قلمرو ايران را گسترش بيشتري دادند که بيش از دو قرن، بزرگ ترين قدرت در جهان بود با فرهنگ و تمدني درخشان و بي مانند، كه سرانجام در دوران پادشاهي داريوش سوم، و توسط اسكندر مقدوني، اين امپراتوري بزرگ از هم پاشيده گشت و تحت جمشيد به آتش كشيده شد، و اما پاسارگارد باقي ماند.
منبع- جرايد و كتاب هاي تاريخ